مموریز

از خاطرات خوابگاه، حرف زدنای طولانی موشکافانه ی آخر شبا رو یادم نمیره

رو چمن خوابیدنای ترم ٢، اونم وقتی داره شدید بارون میزنه و تو موش آبکشیده شدی رو یادم نمیره

هفت خبیث بازی کردنای دسته جمعی رو یادم نمیره

دویدن از ساختمون ٧١ به ٧٢، اونم وقتی دورت پر از سوسکه و مثل کانگورو میپری که ازشون در امان باشی رو یادم نمیره

تو راهروها رفتن و "یاالله" گفتن واسه ترسوندن بچه هارو یادم نمیره

با قیافه جوکر تو راهروها رفتن و بازم ترسوندن بقیه رو یادم نمیره

رد دادن تو شبای امتحانو یادم نمیره :))

تو خواب حرف زدنای فاطمه رو قطعا یادم نمیره :))

خواب موندنای همگانی صبحگاهی رو یادم نمیره

و این رقص ساعت ٤ صبح، تو حمومی که هیچکس جز تو و الهه نیست و صدا میپیچه رو هم یادم نمیره

خاطرات این ٤ ترم خوابگاهو یادم نمیره :)


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها